توی دو سه چهار...!!!ماه گذشته اتفاقای زیادی واسمون افتاد که متاسفانه بیشترش بد بود......ولی خوب خدا رو شکر به خیر گذشت.
روزا تند تند دارن می گذرن و سفید برفی من داره تند تند بزرگ و بزرگ تر میشه و دیگه رسما شده همدم و مونس مامان.زمانی که شادم باهام شادی می کنه زمانی که ناراحتم مثل آدم بزرگا دلداریم میده....چقدر زود پسرم بزرگ شد.... و ناگفته نماند که شیطنتاش همچنان سر جاشه و آپدیت میشه:
عشق توپ و فوتباله و چنان شوتایی میزنه که همه چیزو منهدم می کنه:
توپ بازی و خرابکاریهای حاصله:

تــــــــــــــــــــــــــــوی دروازه:



همیشه توی مغازه ی اسباب بازی فروشی چشمش دنبال توپ می گرده اگه پیدا نکرد میره سراغ ماشین:(کوچکترین توپها رو از بین تعداد انبوه اسباب بازی ها پیدا میکنه):

اینا هم توپهای مورد علاقه اش هستند که همیشه باید دم دست باشند و صبح که از خواب پا میشه اول باید یه دور حاضر غایب بشن(بماند که اگه آدم بخواد بره تو اتاقش باید از روی توپها رد بشه......):

روزی یه بار هم میبردشون حموم:(کلاه ایمنی هم میذاره که یه وقت خدای نکرده زبونم لال روم به دیوا آب رو سرش نریزه!!!!!)
وقتی که دیگه حسابی توپ بازی میکنه و همه چی رو درب و داغون به لاوه های مامان گوش می ده و می ره سراغ ماشین بازی:



گاهی هم برای تنوع از وسایل مامان و بابا واسه خودش اسباب بازی درست میکنه:


وقتی که می ریم بیرون هر جایی که فواره داشته باشه مثل فلکه ها و میدانها رو دوست داره نگاه کنه و یا به قول خودش بره به آب دست بزنه ببینه سرده یا گرمه!!!!



دوش با آبیاری قطره ای در پارک:

توی رستوران هم به خاطر آکواریوم یه جا نشست و غذاشو تا آخر خورد:

بعد از آب بازی می رسیم به تاب تاب عباسی و سرسره بازی (البته عکسا مال زمان غیبت کبری مونه):





خسته از بازی و استراحت در پارک:

ره آورد سفر به اصفهان:
سی و سه پل:

کلیسای وانک:

در راه برگشت در حال آواز خوندن واسه ی آقای راننده:
داغ لار اوی اوی اوی یول لار اوی اوی اوی....


سفید برفی و دوستان:
روابطش با بچه ها خوبه و دوستشون داره مخصوصا اگه همسن و سال باشن و بتونن خوب با هم بازی کنن.
این سه تا دستشون تو یه کاسه است:

خدا می دونه دارن با هم چه نقشه ای می کشن!!!از اون نگاه های شیطانی یه.


.....و آخرین تصاویر سفیدبرفی.به نظرتون بزرگ شده؟؟؟؟


